الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
51
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
با بدانديش هم نكوئى كن * دهن سگ به لقمه دوخته به 3 - آوردهاند كه روزى شيخ جعفر كاشف الغطاء مبلغى پول بين فقراى اصفهان تقسيم كرد ، و پس از اتمام پول به نماز جماعت ايستاد ، بين دو نماز كه مردم مشغول تعقيب نماز بودند ، سيد فقير بىادبى وارد شد و آمد تا مقابل امام جماعت رسيده گفت : اى شيخ مال جدّم ( يعنى خمس ) را به من بده ! شيخ فرمود : قدرى دير آمدى ، متأسفانه چيزى باقى نمانده است ، سيد بىادب ، با كمال جسارت آب دهان خود را به ريش شيخ انداخت ، آن حليم عالم نه تنها هيچگونه عكس العمل خشونتآميز از خود نشان نداد ، بلكه برخاسته و در حالى كه دامن خود را گرفته بود ، در ميان صفوف نمازگزاران گردش كرد و گفت هر كس ريش شيخ را دوست دارد ، به سيد كمك كند . مردم كه ناظر اين صحنه بودند ، اطاعت نموده دامن شيخ را پر از پول كردند ، سپس همه پولها را آورده و به آن سيد تقديم كرد و سپس به نماز عصر ايستاد . « 1 » از صدف يادگير نكته حلم * آن كه بُرَّد سَرَت ، گهر بَخشَش « 2 » درياى فراوان نشود تيره به سنگ * عارف كه برنجد تنك آب است هنوز سعدى بدى را بدى سهل باشد جزا * اگر مردى احْسِن الى مَنْ أَسا سعدى 4 - در عصر زعامت مرحوم آية الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى ( رحمهم الله ) در شبى از شبها كه ايشان در نجف اشرف نماز مغرب و عشا را به جماعت
--> ( 1 ) . سيماى فرزانگان ، جلد 3 ، صفحه 338 به نقل از « فوائد الرضوية » ، صفحه 74 . صاحب كتاب عرفان اسلامى اين داستان را در جلد 10 كتاب خود ، صفحه 61 - 260 آورده و مىگويد روز عيدفطر بوده و در صحن مولى الموحدين على ( عليه السلام ) و آن مبلغ هم فطريه بوده است . ( 2 ) . مفهوم شعر اين است كه همچون صدف حليم باش كه وقتى سر او را مىبرند ، بدون رنجشى گوهر تحويل كسى مىدهد كه سر او را مىبرد . .